کد مطلب 4430569
از آن شبی که زجر مرا دست عمه داد؛ لکنت زبان من، نــه مداوا نمیشود پیر زنی که موی مــرا میکشید گفت: زلفی که سوخته گرهاش وا نمیشود...
از آن شبی که زجر مرا دست عمه داد؛ لکنت زبان من، نــه مداوا نمیشود پیر زنی که موی مــرا میکشید گفت: زلفی که سوخته گرهاش وا نمیشود...
نظر شما